تخته سیاه
تقدیم به معلمان مدارس چند پایه 
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

از راه دوری آمده بود --- ازآن سوی بیابان ها-- میخواست پیامبر (ص) راببیند ومشکلش رابا اودرمیان بگذارد--شنیده بود-- پیامبر(ص) خواهش کسی را رد نمی کند--سر راه مسجد-- منتظر پیامبر (ص) ایستاد-- به او گفته بودند که پیامبر (ص) برای نماز به مسجد می آید--مرد -- نگران بود و با خودش فکر می کرد  که چگونه با پیامبر(ص) روبه رو شود--با خود می گفت---- پیامبر--مرد بزرگی است-- بسیار بزرگ--باید مواظب رفتارم باشم -- باید در حرف زدنم دقّت کنم--بعد حرفهایی را که می خواست نزد پیامبر(ص) بر زبان بیاورد-- چند بار زیر لب-- تکرار وتمرین کرد--الله اکبر --الله اکبر -- صدای اذان درشهر پیچید ومردم به مسجد می آمدند-- جلو رفت واز نوجوانی پرسید -- ---توپیامبر را می شناسی---نوجوان -- پیامبر (ص) رابه اونشان داد که همراه با مردی دیگرپیش می آمد -- قلب مرد --تندتند شروع به تپیدن کرد--در حالی که لباسش را مرتّب می کرد-- به پیامبر (ص)و همراهش خیره شد که گفت و گو کنان نزدیک ونزدیک تر می شدند--جلو رفت--خواست حرفی بزند --امّا نتوانست-- به سیمای درخشان و پر ابهّت پیامبر (ص) خیره شده بود-- لبانش می جنبیدامّا صدا یش در نمی آمد--از خجالت چهره اش خیس عرق شده بود --پیامبر (ص) با تعجّب نگاهش کردوگفت---- آیا از دیدن من زبانت بند آمده--- بعد--با مهربانی مرد صحرا نشین را درآغوش گرفت وگفت----آرام باش--ازچه می ترسی--من که ازستمگران نیستم  من مثل برادر تو هستم---مرد باشنیدن حرف های پیامبر(ص) آرام گرفت -- پیامبر(ص) دست اورا گرفت وبه راهش ادامه داد--مرد صحرا نشین در حالی که از اخلاق خوش پیامبر (ص) تعّجب کرده بود--دست در دست او وارد مسجد شد ومشکلش را برای او باز گو کرد--پیامبر (ص) با خوش رویی به حرف هایش گوش کرد و قول داد--مشکلش را حلکند--پس از آن --درباره ی رفتار با پدر ومادر--بسیار سفارش کردو فرمود--بر همه واجب است که احترام پدر و مادر خود را نگه دارند و باآنان با مهربانی وفروتنی رفتار کنند--خداوند در این مورد می فر مایند---وپروردگار تو مقرّرداشته که جز او رانپرسید و به پدرو مادر نیکی کنید--اگر یکی از آن دو--یاهردو درکنارتو  به پیری رسند--به آن ها اف مگو وبرآن ها بانگ مزن وبا آنها کریمانه سخن بگوی واز سر مهربانی-- بال فروتنی بر آنان بگستر وبگو-- پروردگارا--آن ها را به پاس آنکه در کودکی پروردند --ببخشای--- قرآن با اراده ی تشبیهات زیبا و لطیف می خواهد اوج تواضع و مهربانی را برساند--همانطور که پرندگان بال و پر خود را با کمال فروتنی و ازروی علاقه بر جوجه های خودمی گسترند واز آن ها محافظت می کنند--انسان نیز باید باپدرو مادر خود همان گونه رفتار کند--نکته ی یسیار ظریف و جالبی که در کلام خدا وجود دارد--نشان دهنده ی بزرگی و شان مرتبه ی پدر و مادر است--تا جایی که سفارش می کند در مقابل پدر و مادر حتّی کوچک ترین حرف آزار دهنده یعنی اُف بر زبان آورد و باعث ناراحتی و رنجش آنان شد—سعدی می گوید --وقتی به جهل جوانی--بانگ بر مادر زدم--دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت--مگر خردی فراموش می کنی که درشتی می کنی---

گر از عهد خردیت یاد آمدی                      که بیچاره بودی در آغوش من

نکردی در این روز--بر من جفا                    که تو شیر مردی و من پیرزن

[ یکشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۷ ] [ 7:29 ] [ غلامحسین جمال زاده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

(( زکات العلم نشره  ))
با عرض سلام خدمت همه دوستان و همکاران گرامی هدف از ثبت این وبلاگ به اشتراک گذاشتن تجارب شخصی و کاری خود با دوستان و همکاران گرامی میباشد؛باشد که این حقیر را از راهنماییها و ارشادات خود بی نصیب نگذارید . استفاده از مطالب این وبلاگ برای همه دوستان و همکاران با ذکر منبع بلا مانع میباشد . با تشکر غلامحسین جمال زاده
ایمیل :gholamhosein948@yahoo.com
امکانات وب